- مقدمه
از آغاز جنگ تحمیلی سوم در 9 اسفند 1404 تاکنون کشور با جنگ ترکیبی دشمن آمریکایی- صهیونیستی مواجه است. این جنگ گرچه در سرنگونی جمهوری اسلامی ایران و تجزیه سرزمینی ایران به عنوان اهداف اولیه خود ناکام ماند اما طمع دشمن همچنان پابرجاست. محور آمریکایی – صهیونی امید دارد با ترکیبی از محاصره دریایی، هوایی و زمینی، حمله به توان رزمی نیروی دریایی سپاه و ارتش در اطراف تنگه هرمز و تلاش برای ایجاد آشوب در داخل کشور از طریق فشار اقتصادی، ایران اسلامی را به زانو درآورد.
بر این اساس، شرایط کنونی، جنگی تلقی میشود و با وضعیت نه جنگ و نه صلح تفاوت اساسی دارد. آمریکا بر مبنای وضعیت جنگی، برنامهریزیها و اقدامات خود را انجام میدهد و مذاکره، آتشبس و توافق صرفاً یک ترفند برای آنها محسوب میشود. شاهد مثال آن، اعمال محاصره دریایی از سوی ناوگان نیروی دریایی آمریکا به عنوان یک اقدام نظامی در 22 فروردین 1405 بعد از پذیرش آتشبس موقت در 19 فروردین و شروع محاصره هوایی پس از مذاکرات نیویورک است. در واقع راهبرد اصلی آمریکا به زانو در آوردن ایران با ابزارهای قدرت خود به ویژه قدرت نظامی است و سایر اقدامات به ویژه چرخه جنگ-آتشبس- مذاکره- اغتشاش به عنوان تاکتیکهایی برای کاستن از ضربات ایران استفاده میشود.
در نتیجه، ضروری است که اقدامات نظامی ایران تا زمان رفع فتنه دشمن یعنی خروج یکطرفه آمریکا از جنگ و خروج نیروهای آن از منطقه ادامه داشته باشد و ایران در تله ابزارهای تاکتیکی آمریکا گرفتار نشود. همان طور که در جنگ تحمیلی سوم، بخشی از نیروهای آمریکایی مستقر در پایگاه های قطر و کویت به عربستان و سپس اردن منتقل شدند و نیروهای آمریکایی هم از عراق خارج شدند، با تداوم فشار نظامی میتوان باقی مانده نیروها را هم مجبور به فاصله گرفتن از مرزهای ایران و نهایتاً خروج از غرب آسیا نمود.
2. تله مذاکره و تجربه 5 دهه نقض آشکار تفاهمنامههای منعقده بین ایران و آمریکا
جمهوری اسلامی ایران در تجربه نزدیک به 48 ساله خود در مواجه دیپلماتیک با امریکا، به تجربیاتی دست پیدا کرده است که غفلت از آنها موجب تحمیل هزینههای گزاف و راهبردی به کشور است. در ادامه برخی از این تجربیات تاریخی مورد بازخوانی قرار میگیرد:
قرارداد الجزایر
قرارداد الجزایر در سال ۱۹۸۱ با وساطت الجزایر بین ایران و امریکا برای بازگشت بازداشتشدگان سفارت آمریکا در ایران منعقد شد. بر اساس این توافق، ایران ۵۲ امریکایی که در ماجرای اشغال لانه جاسوسی، دستگیر شده بودند را آزاد میکرد و امریکا در مقابل تعهداتی را بر عهده گرفت. از جمله مهم ترین تعهدات آمریکا میتوان به عدم دخالت در امور داخلی ایران، آزادی اموال بلوکه شده ایران و بازگردانی اموال رژیم پهلوی اشاره کرد. در فرایند اجرای این توافق، مقرر شده بود که بخشی از منابع متعلق به ایران قبل از خارج شدن آمریکاییها از ایران، آزاد شود که این اتفاق رخ داد چرا که ایران در آن زمان اهرم فشار لازم را در اختیار داشت و آمریکا مجبور بود برای آزاد کردن نیروهای خود به این قسمت توافق عمل کند. با انتقال پول و خروج کامل نیروها از ایران، دولت آمریکا سایر بخشهای توافق را، از جمله آزاد کردن اموال بلوکه شده، عدم دخالت در امور داخلی ایران و بازگرداندن اموال رژیم پهلوی اجرا نکرد. در نتیجه، آمریکا با بهانه تراشیهای حقوقی، مانع بهرهمندی ایران از این توافق شد.
برجام
برنامه جامع اقدام مشترک در سال ۱۳۹۴(2015 میلادی) بین ایران و 1+5 منعقد شد و به موجب آن، ایران محدودیتهای فنی بر برنامه هستهای خود اعمال کرد که شامل کاهش تعداد سانتریفیوژها، محدود کردن سطح غنیسازی اورانیوم و اجازه بازرسیهای گسترده بود. در مقابل، کشورهای 1+5 موظف به لغو تحریمهای یکجانبه، چندجانبه و تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل به بهانه هستهای شدند. در فرایند اجرا، ایران به تعهدات خود عمل کرد اما امریکا با ترفندهای گوناگون از اجرای آن سر باز زد. نقض توافق برجام از سوی امریکا در دو مرحله صورت گرفت. مرحله نخست از سال ۱۳۹۴ تا اردیبهشت ۱۳۹۷ و مرحله دوم پس از اردیبهشت ۱۳۹۷ به بعد. در مرحله نخست امریکا با حضور در توافق نسبت به نقض آن اقدام نمود اما در مرحله دوم، امریکا در اردیبهشت ۱۳۹۷(۲۰۱۸ میلادی) در دور اول ریاست جمهوری ترامپ رسما از برجام خارج شد و در نتیجه، همه تحریمهای لغو شده ایران را آمریکا مجدد اعمال کرد. به این ترتیب همه تعهدات امریکا در برجام نقض شد و باقی ماندن ایران در برجام نیز موجب نشد تا سایر اعضای ۵+۱ به تعهدات خود عمل کنند.
معاهده مودت
معاهده مودت یک توافقنامه دو جانبه بین ایران و آمریکا بود که در سال 1334(1955 میلادی) برای بهبود روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بین دو کشور امضا شد. در این معاهده مقرر شده بود که هر اختلافی بین طرفین در مورد تفسیر یا اجرای این معاهده به وجود آمد که از طریق دیپلماتیک حل نشد، به دادگاه بینالمللی دادگستری ارجاع خواهد شد. ایران بر مبنای این معاهده چندین دفعه بر علیه آمریکا در دادگاه بین المللی اعلام شکایت کرد که آخرین آن بعد از خروج آمریکا از برجام بود. در نتیجه این شکایت، دادگاه لاهه رأی به رفع محدودیتها برای اقلام بشردوستانه داد اما امریکا این رای را اجرایی نکرد و بلافاصله در سال 1397(2018 میلادی) به صورت یکجانبه از این معاهده خارج شد.
یادداشت تفاهم اسلام آباد
پس از ناامیدی آمریکا در شکست نظامی ایران در جنگ تحمیلی سوم، این کشور با میانجی کردن برخی کشورها، پیشنهادهایی برای آتش بس و توافق مطرح کرد. بر این اساس در تاریخ 19 فروردین 1405 آتشبس موقت میان دو طرف اعلام شد و در نهایت یادداشت تفاهم اسلام آباد نیز در تاریخ 28 خرداد 1405 به امضا رسید. با این حال، امریکا از همان ابتدا مذاکرات شروع به نقض پیش شرطهای مذاکراتی ایران کرد. پیش شرط ایران برای ورود به مذاکرات، اعمال آتش بس در لبنان و منابع مسدود شده ایران بود که هرگز عملی نشد. بعد از انعقاد یادداشت اسلام آباد نیز امریکا به نقض تفاهم ادامه داد. عدم انتقال ۱۲ میلیارد دلار به ایران، نقض آتش بس در لبنان و راه اندازی مسیر جنوبی در تنگه هرمز خارج از ترتیبات ایرانی، از جمله موارد نقض تفاهم از سوی آمریکا بود. در نهایت، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای جلوگیری از سو استفاده امریکا، اقدام به برخورد با کشتیهای متخلف عبوری از مسیر جنوبی کرد. امریکا در پاسخ به ایستادگی ایران بر مفاد تفاهمنامه، اقدام به تجاوز به نوار ساحلی ایران نمود و به این ترتیب مرحله دیگری از جنگ میان ایران و امریکا شروع و یادداشت تفاهم اسلام آباد عملا از بین رفت. در کل در خصوص سایر توافقهای آمریکا و غرب با ایران همچون تفاهمنامه سعدآباد نیز همین فرایندها رخ داده است. یعنی آمریکا و غرب برای امتیازگیری از ایران به توافق دعوت میکنند اما وقتی نوبت به دادن حقوق ایران طبق توافقات میرسد از اجرای آن استنکاف میکنند.
- تجارب پایان جنگ آمریکا با سایر کشورها
بررسی تجربههای پایان جنگ آمریکا، در مواردی که این کشور در میدان شکست خورده است، نشان میدهد که وقتی این کشور به این نتیجه برسد که هزینههای جنگ بیش از مزایای آن است، نسبت به ترک جنگ اقدام میکند و نیاز به روشهای دیپلماتیک و توافق نیست البته آمریکا برای حفظ اعتبار خود سعی میکند این اقدام را در پوشش یک تفاهم سیاسی بازنمایی کند اما دقت در جزئیات تاریخی نشان میدهد که تفاهم سیاسی یک پوشش آبرومندانه برای خروج آمریکا از جنگ است. بررسی این تجربهها نشان میدهد که آمریکا هرگز با وجود شکست حاضر به دادن امتیاز واقعی برای پایان جنگ نبوده بلکه تنها اقدام به خروج یکطرفه در جنگ کرده است. در ادامه مواردی از خاتمههای جنگ در مواردی که آمریکا پیروز میدان نبوده است بررسی میشود:
جنگ امریکا با ویتنام
در سال ۱۹۵۴ کنفرانسی در ژنو برقرار شد که به موجب آن ویتنام در امتداد عرض جغرافیایی مدار ۱۷ به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم شد. در سال ۱۹۵۵ حاکمان ویتنام جنوبی به صورت رسمی تشکیل حکومت جمهوری ویتنام را اعلام کردند و همین موضوع آغازگر جنگ بین ویتنام شمالی و جنوبی شد. امریکا از آغاز جنگ تا ۱۹۶۱ به حکومت ویتنام جنوبی کمک مستشاری میکرد. از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵ کمکهای امریکا افزایش یافت و نیروهای عملیات ویژه امریکا هم در جنگ حضور پیدا کردند. همچنین از سال ۱۹۶۵ همزمان با اوجگیری جنگ، امریکا رسماً نیرویهای پیاده خود را هم به جنگ اعزام کرد تا جایی که براورد حضور حدود ۵۰۰ هزار سرباز امریکایی در سال ۱۹۶۸ وجود دارد. از این سال به بعد جنگ برای آمریکا فرسایشی شد و مخالفت افکار عمومی آمریکا با جنگ به مرور افزایش یافت. با توجه به همین شرایط، مذاکرات امریکاییها با حاکمان ویتنام شمالی در سال ۱۹۶۸ شروع شد. مسئله امریکاییها حفظ دولت ویتنام جنوبی و خروج آبرومند از جنگ بود. در مقابل، مسئله ویتنام شمالی هم خروج کامل نیروهای امریکایی از ویتنام بود. پس از کشمکش فراوان در مذاکراتی که تا ۱۹۷۳ طول کشید، در نهایت آمریکا با عقبنشینی از مواضع قبلی به توافق با ویتنام شمالی دست یافت. این توافق به این گونه بود که آمریکا هیچ امتیازی به ویتنام شمالی نداد اما به دلیل پیروزی میدانی، نیروهای ویتنام شمالی توانستند در مواضع خود در سرزمین جنوب ویتنام بمانند. امریکا هم پذیرفت که ظرف ۶۰ روز نیروهای خود را کامل خارج کند. به موجب این توافق، امریکا بدون این که امتیازی بگیرد صرفاً 60 روز فرصت گرفت تا نیروهای خود را از ویتنام به شکل آبرومندی خارج کند و در نهایت هم همین اتفاق افتاد.
جنگ آمریکا با افغانستان
امریکا در سال 2001 میلادی به بهانه حمله به برجهای دو قلو در 11 سپتامبر، به افغانستان حمله و آن را اشغال کرد. در حدود 20 سال اشغال افغانستان، جمعا حدود 2500 کشته، 20 هزار زخمی و 2.6 تریلیون دلار هزینه به آمریکا تحمیل شد. در حمله امریکا، گرچه دولت طالبان سرنگون شد اما امریکا در از بین بردن تشکیلات طالبان ناکام ماند. بنابراین برای سالها پس از سرنگونی دولت طالبان، هنوز درگیری بین طالبان و نیروهای امریکایی ادامه داشت. علاوه بر این، تاسیس دولت جدید در افغانستان از سوی امریکا نتوانست انتظارات را برآورده کند و همواره بخشهایی از افغانستان خارج از کنترل دولت مرکزی بود. در نهایت هزینههای اشغال در کنار ناتوانی دولت مرکزی مورد حمایت آمریکا در افغانستان در زمینه تامین امنیت، موجب شد تا امریکا به دنبال خروج از افغانستان باشد. بر همین اساس، از سال 2018 مذاکراتی با طالبان انجام شد که در سال 2020 به یک توافق بین امریکا و طالبان منجر شد. البته ماهیت این توافق، معامله و تبادل امتیاز نبود بلکه مهلت 14 ماهای بود که آمریکا برای خروج مرحلهای و آبرومند از افغانستان گرفت. در جریان اجرای توافق، دو طرف مواردی از نقض توافق را مرتکب میشدند اما آمریکاییها نه تنها فرایند مرحلهای خروج نیروهای خود از افغانستان را نقض نکردند بلکه حتی حاضر شدند زودتر از زمانبندی هم نیروهای خود را خارج کردند. بر این اساس، خروج امریکا از افغانستان شباهت زیادی به خروج امریکا از ویتنام دارد و هر دو محصول غیرقابل تحمل شدن هزینههای جنگ برای آمریکا بود.
جنگ امریکا با یمن
دولت مردمی یمن در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۲ (۳۱ اکتبر ۲۰۲۳) با هدف حمایت از مردم غزه در مقابل جنایات رژیم صهیونیستی، اقدام به بستن باب المندب بر روی کشتیهای صهیونیستی کرد. یمن اعلام کرد که تردد کشتیهایی را که مرتبط با رژیم صهیونیستی هستند در دریای سرخ، بابالمندب و خلیج عدن مسدود خواهد کرد و این اقدامات تا زمانی که حمله رژیم صهیونیستی به غزه متوقف نشود، ادامه خواهد داشت. حملات یمن به کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی ادامه داشت تا در ۳۰ دی ۱۴۰۳ (۱۹ژانویه ۲۰۲۵)، آتش بس در غزه اعلام شد و به همین دلیل یمنیها هم حملات خود را متوقف کردند. با شکست آتش بس در ماههای بعد، یمن مجددا تردد کشتیهای رژیم صهیونیستی را ممنوع کرد. همین امر موجب شد تا امریکا برای حمایت از رژیم صهیونیستی، حملاتی را علیه یمن انجام دهد. یمن نیز متقابلا کشتیهای جنگی و تجاری امریکایی را هدف قرار داد. این جنگ ۵۲ روز ادامه داشت تا در نهایت امریکا، پایان عملیات نظامی خود را اعلام کرد و به این شکل بازنمایی کرد که در قالب یک تفاهم سیاسی به این کار دست زده است. این در حالی بود که یمن همچنان به حمایتهای خود از مردم غزه و هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی در دریاها ادامه میداد و آمریکا که خود یک طرفه وارد میدان جنگ با یمن شده بود، یک طرفه هم از آن خارج شد.
- چارچوب پیشنهادی برای پایان جنگ تحمیلی سوم
تجربیات بالا نشان میدهد امریکا از اساس به تعهدات و توافقنامههای خود با ایران پایبند نیست و به محض این که به اهداف خود در کنترل بازارهای نفت و انرژی دست یابد، اجرای تعهدات را متوقف میکند و هیچ پایبندی به توافقات خود ندارد. اجرای موردی برخی تعهدات آمریکا، صرفا به دلیل اجباری است که آمریکا برای رفتن به مرحله بعدی توافقها احساس میکند.
تجارب جنگهای آمریکا طی دهههای گذشته نشان داده است که شکست نظامی در رسیدن به اهداف و بنبست نظامی، منجر به تغییر رفتار عملی آمریکا و عقب نشینی از اهداف و مواضع قبلی میشود. مثال جنگ با ویتنام و جنگ با یمن از مواردی است که گرچه آمریکا نابود نشد اما با بن بست نظامی و ناتوانی در پیشروی و تحمیل هزینههای جانی و مالی فراوان مواجه شد و این امر نهایتاً امریکا را مجبور به عقب نشینی کرد. در نتیجه، ایجاد دوگانه جنگ تا نبودی آمریکا یا صلح در نتیجه توافق با آمریکا، واقعی و معتبر نیست. این در حالی است که تجربه ویتنام در اوج قدرت امپراطوری آمریکا در جهان بوده است.
نقد وارد به پایان جنگ از مسیر توافق آن است که اولاً تجربه تاریخی برای آن وجود ندارد و ثانیا امریکا به هیچ کدام از تعهداتش پایبند نیست و ایران نیز ابزاری برای وادار کردن آمریکا برای عمل به تعهدات ندارد و اگر آمریکا که خود را ابرقدرت میداند با ایران، توافق امضا کند و به ایران امتیازی بدهد در عمل شکست ابر قدرتی خود و حکمرانی خود بر دنیا را اعلام کرده است و طبیعتا آنها بدون تحمل هزینه سنگین، این موضوع را نمیپذیرند. ثالثا شرایط فعلی امریکا با ایجاد بنبست نظامی فاصله معناداری دارد و تا زمانی که آمریکا محاصره دریایی را حفظ میکند و آن را برگشتپذیر میداند، اساساً توافق امکانپذیر نیست.
وجود محاصره نظامی یعنی هنوز ابزار نظامی آمریکا علیه ایران کار میکند و همین موضوع هم موجب شد که بعد از پاسخ قاطع ایران به تشکیل مسیر عمانی تنگه هرمز و شکست یادداشت تفاهم اسلام آباد، مجددا محاصره دریایی را علیه ایران اعمال کند. بر این اساس، لازم است میدان، فعالیت خود را تا رسیدن آمریکا به نقطه بنبست نظامی و تحمیل هزینه فراوان تداوم دهد تا آمریکا هزینه تداوم جنگ را بیشتر از ترک آن ببیند و به صورت یک طرفه از میدان نبرد خارج شود. این موضوع، مستلزم تحمیل تلفات انسانی بالا به امریکاییها، شکست کامل محاصره دریایی و هوایی، ضربه به زیرساختهای نفتی متحدان آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین ناامیدی آمریکا از موفقیت ابزارهای نظامی است. ضروری است که دیپلماسی در شرایط فعلی در خدمت انقلاب اسلامی در تبیین رویکرد انقلاب اسلامی ایران برای تمامی جهانیان بهخصوص کشورهای همسایه و مسلمان باشد و سعی کند با ترویج گفتمان انقلاب اسلامی از جبهه مقاومت در برابر استکبار جهانی و شیطان بزرگ دفاع کند و در مجامع بین المللی اجازه ندهد، حق و ناحق جابجا شود و از فرصت پیشرو برای رسوایی محور آمریکایی _ صهیونی و بیداری آزادی خواهان جهان بهخصوص مسلمان بهره ببرد.



















