مقدمه
سیره عملی پیامبر اعظم (ص) در رویارویی با دشمنِ مسلمانان، در موقعیتهای مختلف متفاوت بوده است و بر دو دسته کلی استوار است؛ نخست: نحوه رویارویی ایشان در شرایط دفاع از کیان مسلمانان در شرایطی که تهاجم و تجاوز مشرکان مکّه و هم پیمانانِ ایشان به مدینه وجود دارد، مانند جنگهای بدر و اُحد و اَحزاب؛ و دوم: نحوه رویارویی ایشان با مشرکان مکّه در موقعیت تهاجمی و آفندیِ مسلمانان نسبت به مشرکان مکّه مانند واقعه حدیبیه که به قصد انجامِ اعمال و مناسک حج در نزدیکی شهر مکّه رخ داد. بیان پیمان حدیبیه در قرآن کریم در سوره «فتح» آمده است که مفصّلاً به پیمان حدیبیه در سال ششم هجری (یک سال پس از جنگ احزاب) و سایر وقایع و حوادث مرتبط با آن میپردازد. در تاریخ اسلام عمدتاً از پیمان حدیبیه اشتباهاً به صلح حدیبیه یاد میشود؛ حال آنکه در ادامه نشان داده می شود که پیمان حدیبیه، صُلح نبود، بلکه آتشبس بود.
حرکت به سمت مکّه، بیعت رضوان زمینه پیمان حدیبیه
بیعت رضوان یا بیعت شجره و یا بیعت حدیبیه به پیمان جمعی از مومنان با پیامبراکرم(ص) گفته میشود که درسال ششم هجری قمری، در نزدیکی مکه و کنار چاه حدیبیه بسته شد. پیامبر(ص) در سال ششم هجری پس از هجرت، در خواب دید که وارد کعبه شده، سر خود را تراشیده و کلید کعبه را در دست دارد. او این رؤیا را به مسلمانان بشارت داد و آنها را به انجام عمره دعوت کرد. آیه ۲۷ سوره فتح به رؤیای پیامبر در مورد ورود به مسجدالحرام اشاره کرده و تحقق آن را وعدهای الهی میداند. در ماه ذیالقعده به عنوان یکی از ماه های حرام که جنگیدن در آن برای اعراب به صورت عمومی ممنوع بود، پیامبر(ص) همراه ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر از یاران خود که فقط سلاح مسافر همراه داشتند، از مدینه به سوی مکّه برای زیارت خانه خدا و انجام مناسک عمره حرکت کرد، اما مشرکان قریش مانع ورود آنها به مکّه شدند. در این شرایط، میان پیامبر(ص) و قریش فرستادگانی رفتوآمد داشتند، اما شایعه کشته شدن یکی از فرستادگان پیامبر(ص) به دست قریش، موجب شد تا پیامبر(ص) مؤمنان را به بیعت فراخواند و آنها با تعهدی قاطع متعهد شدند تا پای جان از رسول خدا(ص) دفاع کنند. مشرکان مکّه که از عزم مؤمنان برای جنگ و پیکار خبردار شدند، از ترس ورود مؤمنان به مکّه، نمایندهای را برای مذاکره با پیامبر اکرم (ص) فرستادند تا با هر توافقی، مانع حضور ایشان و یارانشان به مکّه شوند. بنابراین بیعتِ رضوان و ایستادگی مسلمانان، زمینهی مذاکرهای جدّی میان پیامبر(ص) و مشرکان مکّه را بوجود آورد و حاصلِ آن پیمان حدیبیه شد؛ پیمانی که در نتیجه اقدام آفندی مؤمنان در جغرافیایی نزدیک مکّه و پس از ترس قریش مبنی بر اشغال مکّه توسط مسلمانان، بسته شد.
مفاد پیمان حدیبیه
مفاد این پیمان به شرح ذیل است:
الف) قریش و مسلمانان متعهد میشوند که به مدت ده سال، جنگ و تجاوز را علیه یکدیگر ترک نمایند.
ب) فردی از قریش اگر بدون اجازه ولیّ خود از مکّه فرار کند و به مسلمانان بپیوندد، محمد (ص) باید او را به مکه بازگرداند. ولی اگر فردی از مسلمانان به قریش بپیوندد، قریش وظیفه ندارد وی را تحویل محمد (ص) دهند. مسلمانان و قریش میتوانند با هر طایفهای که بخواهند پیمان برقرار کنند و با آنان متحد و مربوط شوند.
ج) محمّد (ص) و یاران او، امسال از حدیبیه به مدینه بازمیگردند، ولی در سالهای آینده میتوانند آزادانه به مکه درآیند، مشروط بر اینکه فقط سه روز در شهر مکه توقف کنند و سلاحی جز سلاح مسافر که یک شمشیر است همراه نداشته باشند. قریش نیز حق مزاحمت ندارند.
د) امضاکنندگان متعهد میشوند که اموال یکدیگر را محترم شمارند و از هرگونه حیله و نیرنگ و خیانت علیه یکدیگر بپرهیزند. جان و مال مسلمانانی که وارد مکّه میشوند، محترم است.
چنانچه متن صراحت دارد، پیمان حدیبیه یک آتش بس بود و آتش بس میتواند صورت پیمان داشته باشد. پیمان حدیبیه تنها آتشبسی دهساله بین کفار قریش و مسلمانان مدینه بود و هیچ تعامل اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی میان طرفین ایجاد نکرد. این پیمان اساساً آتشبس بود نه صلح! حتی مفسران و مورخانی که پیمان حدیبیه را صلح حدیبیه نامیدهاند، اذعان دارند پیمان مذکور چیزی جز آتشبس موقت نبود.
در این پیمان عملاً پیامبر اعظم (ص) بدون دادن امتیازی به مشرکان مکّه، نخست؛ عملاً جواز حضور مسلمانان برای انجام مناسک حج در مکّه در سال های بعد را بدست آورد و دوم؛ رفع جنگ و پیکار میان مسلمانان و مشرکان مکّه به مدت ده سال و آزادی عمل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان و محترم شمردن اموال ایشان حاصل شد.
این پیمان در سال هشتم هجری و پس از گذشت ۲۲ ماه توسط مشرکان مکّه نقض شد. پس از اطلاع پیامبر(ص) از نقض پیمان اگرچه ابوسفیان برای عذرخواهی به مدینه آمد، اما تلاش او پذیرفته نشد و پیامبر(ص) با سپاهی حدود ده هزار نفر شامل مهاجران، انصار و قبایل مختلف، به سوی مکّه حرکت کرد و مکّه توسط سپاه اسلام فتح شد. فتح مکّه دلیل دیگری است بر آنکه پیامبر اعظم (ص) هرگز پس از آتش بس حدیبیه به دنبال مراودهی اقتصادی و سیاسی با مشرکان مکّه نبود، بلکه به صورت جدّی به افزایش توان و قدرت اقتصادی، اجتماعی و نظامی مسلمانان در مدینه مشغول بوده و خود را برای پیمان شکنی مشرکان مکّه آماده کرده است.
نهیِ خداوند متعال در آیهی یک سوره مبارکه ممتحنه (این سوره در سال هفتم هجری در زمان برقراری پیمان حدیبیه نازل شده است) از برقراری رابطه و مراوده با دشمنان خدا و مسلمانان چه به عیان و آشکارا و چه پنهانی و سرّی، مؤید قرآنی بر آن است که حتّی بعد از آتش بس حدیبیه، مسلمانان از برقراری رابطه با مشرکان مکّه نهی شدند.(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(سوره ممتحنه، آیه 1))
آیا بین صلح و آتشبس تفاوت وجود دارد؟
کلیدواژه «صلح» در ادبیات قرآن برای رفع اختلاف میان دو گروه یا جامعه مسلمین به کار میرود. در قرآن، از صلح به معنای اصلاح روابط در تمامی وجوه آن صرفاً میان دو گروه از مؤمنان و جامعه مسلمین یاد میشود و از این کلیدواژه در پیمانی که یک طرف آن کفار و دشمنان و در طرف دیگر جامعه مسلمانان قرار دارند، استفاده نشده است. بنابراین، رفعِ جنگ و پیکار با دشمنان، «آتشبس» نامیده میشود و با صلح اساساً متفاوت است. در صلح روابط اجتماعی و اقتصادی برقرار است، لیکن در آتشبس تنها روشن شدن خطوط و مرزهای مصون از تعدّی موضوعیت دارد و اولویت نخست در آتشبس حمایت از فرد فردِ مسلمانان و جامعه مسلمانان در مقابل تعدّیهای دشمنان ایشان است نه برقراری روابط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میان طرفین. آتش بس از شگردهای مطرح در فضای جنگ است، لیکن صلح به اصلاح فیمابین؛ سامانبخشی، سلامت، کنار هم قرار گرفتن و ولایت همدیگر را پذیرفتن میپردازد.
بیان قرآن کریم در آیهی «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم» (حجرات/10) نشان میدهد که اصل اخوّت و برادری میان مسلمین برقرار است، لذا اصلاح و صلح به تحکیم برادری میانجامد. اگر اختلافی میان برادران شکل گیرد، بهواسطه دور شدن از امر خدا است و اصلاح یعنی مجموعه اقدامهایی که به بازگشت و رجوع به امر خدا منتهی شود. این در حالی است که میان مؤمنان و دشمنان خدا همواره دشمنی و عداوت و بغض برقرار است و اصل قرآنی در مقابله با دشمنان، مجاهدت و مقاتله است و اگر پیمانی هم در کار باشد، آن پیمان با اعلام روشن و واضح مواضع مؤمنانه و تعیین مرزبندیها به دنبال آتشبس و رفع خونریزی است. این آتشبس به عنوان راهبردی جلو برنده در مقابله با دشمنان اتخاذ میشود. بنابراین پیمان حدیبیه، آتشبس است و نه صلح.
چرا پس از جنگ های بدر، اُحد و احزاب، پیمان آتش بسی همانند حدیبیه شکل نگرفت؟
تاریخ نشان می دهد که مشرکان مکّه و هم پیمانان ایشان پس از جنگ های بدر، اُحد و احزاب که به سمت مدینه لشکرکشی کرده بودند به صورت یکطرفه صحنه جنگ را ترک کردهاند و بدون حصول نتیجه ای حتی بصورت یک پیمان مختصر و جزئی به سرزمین هایشان بازگشتند.
بررسی قرآن کریم در جنگ های مذکور یا مشابه آن، حکایت از دستور العمل دیگری دارد. در آیه 4 سوره قتال(محمد) می فرماید در رویارویی و جنگ با دشمنانِ خود، شریان های حیاتی آن را هدف قرار داده تا دشمن زمین گیر شود ؛ «فاذا لقیتم الّذین کفروا فضرب الرقاب حتّى اذا اثخنتموهم» و پس از آن بلافاصله دست و پای او را ببندید تا امکان هرگونه اقدام محتمل در آینده علیه شما را از بین ببرد؛ «فشدّوا الوثاق»، یعنی پس از هزیمت و شکست دشمن، با اقدام های متعدد، هرگونه امکان تجهیز و جنگ مجدد توسط دشمن را در آینده از وی سلب کنید. در واقع، عقل کلان نگر با لحاظ جمیع هزینه های جنگ، تصمیم به تداوم جنگ تا نقطه غیرقابل بازگشت تهدید دشمن دارد و اساساً محاسبه تجهیز و امکان حمله مجدد را از دشمن می گیرد. در این رویکرد رفع فتنه، موضوعیت دارد. به بیان قرآن کریم «و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه و یکون الدّین لله فان انتهوا فلاعدوان الّا علی الظالمین» و «و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنة اشدّ من القتل»؛ جنگ باید تا رفع فتنه دنبال شود. بر اساس سنت رسول اکرم (ص) شایسته است مسلمانان همواره چون صفوف یکپارچه بر محور ولی جامعه در مقابل دیدگان دشمنان اسلام، صفآرایی کنند و عزم راسخ خود را برای قتال نشان دهند و اصل را بر جنگ فرض کنند. جنگ و جهاد در این شرایط، پیشرفت جامعه مسلمانان را بدنبال خواهد داشت.
جمع بندی
بر اساس آموزه های قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) شایسته و بایسته است که مسلمانان همواره چون صفوف یکپارچه و نفوذناپذیر بر محور ولی جامعه در مقابل دیدگان دشمنان اسلام، صفآرایی کنند و عزم راسخ خود را برای قتال و جنگ نشان دهند و اصل در رویارویی با دشمنان، جنگ و قتال تا رفع فتنه است. در مواجهه با دشمنانی که به خاک و جامعه مسلمانان تجاوز و تعرض می کنند و بر آن اصرار دارند و موضع مسلمانان در مقام دفاع از کیان و آیین خود است، قرآن کریم هرگز توصیه به مذاکره به اصطلاح امروزی آن یعنی «بده – بستان» نمیکند. در این موارد بر مسلمانان فرض است با قطع شریان های حیاتی دشمن، وی را زمین گیر کرده و سپس دشمن زمینگیرشده را به بند بکشند تا رفع فتنه صورت گیرد. در این موارد خاتمه جنگ با ترک یک طرفه دشمن از صحنه جنگ و عقب نشینی آن محقق میشود. الگوی پیمان حدیبیه در سیره نبوی نیز نشان میدهد؛ در شرایطی که مسلمانان نسبت به دشمنان در موضع تهاجمی باشند و از سوی دشمنان درخواست آتش بس داده شود، تنها مسلمانان میتوانند با حفظ اصول و مواضع و مبانی اسلام از «آتشبس» بهمثابه قراردادی تاکتیکی برای توقف درگیری، بهره بجویند. بنابراین در این شرایط نیز هرگز توصیه به مذاکره به معنای مصطلح امروزی آن یعنی «بده – بستان» نشده است. با حفظ شرایط مذکور، از الگوی پیمان حدیبیه در قرآن کریم به «فتح مُبین» یاد می شود و بهما میآموزد که پیروزی تنها در میدان نبرد تحقق نمییابد، بلکه گاه در قالب پیمانی خردمندانه و ظاهرا سخت، تجلی میکند که زمینهساز تقویت بنیانهای درونی، تثبیت موقعیت و فتحهای آتی میشود. در بیان قرآن کریم حتّی با فرض برقراری آتش بس حدیبیه، مسلمانان هرگز مجاز به برقراری رابطه در سطوح اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با دشمنان خدا نیستند و اگر چنین کنند در مسیر غلطی گام برداشته اند و با تسلط دشمنان بر جامعه مسلمانان، از دست و زبان دشمنان، در امان نخواهند بود.





















