ضرورت شکست محاصره دریایی به‌عنوان شریان و گلوگاه اصلی دشمن در جنگ ترکیبی

گزارش شماره:‌
تاریخ گزارش:‌
محاصره دریایی آمریکا از فروردین ۱۴۰۵، اهرم راهبردی تنگه هرمز را تضعیف، تجارت خارجی را مختل و بازدارندگی ایران را از بین برده است. تنها پاسخ نظامی متناسب، بازگشت موازنه قوا را ممکن ساخته و از تثبیت معادله پرهزینه «نه جنگ و نه صلح» جلوگیری میکند.

اعمال محاصره دریایی  توسط آمریکا از ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ در جریان انجام  مذاکرات اسلام‌آباد و تداوم آن تاکنون یک اقدام صرف اقتصادی نیست؛ بلکه بخش مهمی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار دشمن محسوب می‌شود که با بهره‌گیری از ابزار نظامی اجرایی شده است. دشمن از این اقدام به دنبال فرسایش تدریجی حاکمیت، شکاف‌افکنی داخلی با فشار اقتصادی، تغییر رفتار ژئوپلیتیک ایران و برهم‌زدن موازنة قوا در منطقه است. در این شرایط تداوم محاصره دریایی، خسارت‌ زیادی را به کشور تحمیل می‌کند که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. مشروعیت‌بخشی و دائمی شدن محاصره دریایی ایران در نقاط مختلف دنیا علیه ناوگان دریایی کشور: تداوم محاصره دریایی، سبب تثبیت این محاسبات غلط در ذهن دشمن می‌شود که ایران در مقابله با نیروی دریایی دشمن ناتوان است. این شرایط، بازدارندگی دریایی ایران را از بین می‌برد و زمینه را برای اجرای محاصره دائم دریایی کشور در سایر نقاط جهان از طریق توقیف و بازرسی کشتی‌های با مبدأ/ مقصد و مالکیت ایران فراهم می‌کند.
  2. زمینه‌سازی گسترش محاصره به مرزهای زمینی: عدم واکنش نظامی و تحمیل‌نکردن هزینه بالا به دشمنان در محاصره دریایی، آنان را به سمت اعمال محاصره زمینی، سوق خواهد داد. مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (WINEP)  نیز در گزارش خود با عنوان «Shifting from Diplomatic Urgency to Strategic Patience on Iran» به دولت آمریکا توصیه می‌کند به دلیل کم‌هزینه‌بودن محاصره دریایی و با هدف افزایش فشار اقتصادی و اخذ امتیازات بیشتر از ایران، محاصره زمینی را نیز اعمال نماید.
  3. فرسایشی شدن جنگ برای ایران در گذر زمان: با وجود آن‌که آمریکا  و رژیم صهیونیستی در حمله نظامی  علیه جمهوری اسلامی ایران به پیروزی نرسیدند، به دنبال تداوم طولانی‌مدت و ترکیبی تهاجمات خود علیه ایران هستند تا با اعمال فشارهای همه‌جانبه سیاسی، اقتصادی و نظامی و در یک فرآیند زمانی چند مرحله‌ای به اهداف خود دست یابند. بنیامین نتانیاهو در مصاحبه خود با شبکه تلویزیونی (CBS) در 20 اردیبهشت 1405 بر لزوم تداوم جنگ تا برچیدن تمامی سایت‌های هسته‌ای و‌ توانمندی موشکی، خروج اورانیوم غنی شده از ایران، و قطع حمایت‌های ایران از جبهه مقاومت تأکید کرد. در واقع رژیم صهیونیستی می‌خواهد مانند سقوط سوریه، توان و اراده ملت و حاکمیت ج.ا.ا. را که نتوانست با یک هجوم یکباره نابود کند، در بازه زمانی چند ساله دچار فرسایش و فروپاشی نماید.
  4. اختلال در تجارت خارجی: قبل از اعمال محاصره دریایی آمریکا، 80 درصد تجارت خارجی کشور از مسیر دریا و بنادر جنوبی کشور صورت می‌گرفت. لذا اگرچه در حوزه تجارت خارجی تلاش‌هایی برای راه‌اندازی مسیرهای زمینی و بهره‌گیری از بنادر پاکستان صورت‌گرفته است، اما این موارد نمی‌تواند در کوتاه مدت جایگزین بنادر جنوبی ایران شود. در نتیجه تأمین نیازهای کشور از طریق مسیرهای زمینی به زمان زیادی نیاز دارد که طبعاً در این زمان کشور دچار اختلال در تأمین کالاهای موردنیاز مردم خواهد شد. به علاوه، امکان صادرات نفت ایران از مسیرهای زمینی به‌اندازه مسیر دریایی وجود ندارد که موجب کاهش درآمدهای ارزی کشور در شرایط جنگی می‌شود و صادرات محصولات غیرنفتی را نیز محدود می‌کند.
  5. شکننده بودن تجارت مجدد از طریق پاکستان: استفاده از بنادر پاکستان به دلیل وابستگی به آمریکا و عربستان، تجارت خارجی کشور و معیشت مردم را به تصمیمات دشمنان و رقبای منطقه‌ای وابسته و تجربه تلخ تجارت مجدد از طریق امارات را تکرار می‌کند. همچنین تبعات رقابت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با حامیان پاکستان به واسطه قدرت دخالت آن‌ها در سیاست خارجی این کشور، می‌تواند موجب اخلال در اقتصاد کشور شود. هر چند توسعه تجارت دوجانبه با پاکستان به نفع دو طرف است، ایجاد وابستگی جدی به این کشور، اهرم فشاری مشابه وابستگی به بنادر امارات علیه ایران ایجاد خواهد کرد؛ لذا تکیه صرف به  بنادر پاکستان برای تأمین نیازهای اساسی و راهبردی کشور پرهزینه است.
  6. تضعیف نقش راهبردی ایران در اعمال حاکمیت و مدیریت تنگه هرمز: در صورت عدم شکست نظامی محاصره موازنة قوا در منطقه به نفع آمریکا تغییر خواهد کرد. در این شرایط،  ذی‌نفعان تنگه هرمز به این ادراک می‌رسند که ایران قدرت غالب نیست و تضمین امنیت تجارت آنان از تنگه هرمز با هماهنگی آمریکا امکان‌پذیر است؛ لذا به سمت مسیر آمریکا تمایل خواهند یافت. این اقدام عملاً اعمال حاکمیت و مدیریت ایران بر تنگه هرمز را  بسیار دشوار خواهد کرد. در شرایط کنونی اهرم حیاتی مدیریت تنگه هرمز توانسته است، تهاجم به ایران را نه‌تنها برای آمریکا، بلکه برای تمامی متحدان آن پرهزینه کند. همچنین این اهرم جنگ را از سطوحی همچون «سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران» یا «ازبین‌بردن توان موشکی و هسته‌ای» به «باز کردن یک آبراه در یک منطقه‌ی جغرافیایی خاص» تقلیل داده است. با این‌حال در صورت تداوم محاصره دریایی آمریکا این اهرم حیاتی بی‌اثر خواهد شد.
  7.  تضعیف نقش تنگه هرمز در تجارت منطقه‌ای و بین‌المللی: عبور حدود 35 درصد از صادرات جهانی نفت خام، 16 درصد از صادرات فرآورده‌های نفتی و ۲۰ درصد از گاز طبیعی مایع از تنگه هرمز، آن را به یک گذرگاه حیاتی در جهان تبدیل کرده است[1]. با این‌حال، طولانی‌شدن محاصره تنگه هرمز،کشورها را به سمت استفاده از مسیرهای جایگزین با هر هزینه‌ای سوق خواهد داد. بدین ترتیب، مسیرهای جایگزین که در حال حاضر به عنوان «گزینه اضطراری» به نظر می‌رسد، می‌تواند به‌مرور به مسیرهای پایدار و تضعیف کننده تنگه هرمز تبدیل شود. این اقدام ضمن تضعیف نقش ژئواکونومیک تنگه هرمز، ابزار بازدارنده ایران در هرگونه جنگ آینده را خلع خواهد کرد. بر این اساس، تنها راه‌حل پایدار و عملی، بازگرداندن تردد امن و بی‌وقفه از خود تنگه هرمز است. این هدف، در شرایط کنونی، جز با شکستن محاصرة دریایی آمریکا و بازگرداندن موازنة قوا به وضعیت پیشین محقق نخواهد شد.
  8. افزایش اختلافات داخلی و کاهش تاب‌آوری اقتصادی مردم: افزایش فشارهای اقتصادی و به‌تبع آن بروز نارضایتی‌های اجتماعی، موجب ایجاد شکاف در میان مردم، حکمرانان و نیز این دو با یکدیگر می‌شود. این شکاف داخلی، فرایند تصمیم‌گیری در مورد جنگ را سخت و پرهزینه می‌کند و وحدت ملی را در برابر دشمن مخدوش می‌سازد.  این عوامل، دشمن را به انجام عملیات ترکیبی از طریق ایجاد آشوب‌های داخلی در کنار حملات خارجی برای رسیدن به اهداف خود به میزانی شدیدتر از قبل آتش‌بس ترغیب می‌کند.
  9. ضرورت پاسخ نظامی به محاصره دشمن: محاصره دریایی، یک  تهدید نظامی است و ازآنجاکه دفع تهدید نیازمند پاسخ هم‌جنس خود است بنابراین، پاسخ به آن نیز باید نظامی باشد. پاسخ‌های صرفاً سیاسی یا اقتصادی، نه‌تنها قادر به شکستن محاصره نیستند، بلکه این پیام را به دشمن منتقل می‌کنند که ایران در موضع ضعف قرار دارد و اقدام نظامی بدون هزینه و پاسخ خواهد ماند. این امر، زمینه‌ساز حملات مجدد و تشدید تهدیدات خواهد شد. تنها پاسخ نظامی متناسب می‌تواند بازدارندگی را احیا و موازنه قوا را برقرار کند.

جمع‌بندی و پیشنهاد

هرچند اقدامات نظامی متقابل (مانند هدف‌گیری تأسیسات نفتی یا خطوط لوله) مخاطراتی دارد، در قیاس با مخاطرات و هزینه‌های ماندگارشدن محاصره و تثبیت معادلة «نه جنگ و نه صلح»، محدود و مقطعی است. تجربة عملیاتی هدف قراردادن تأسیسات «رأس‌لفان» قطر در پاسخ به تجاوز رژیم صهیونیستی به میدان «گازی پارس جنوبی» نشان می‌دهد که ضربات محکم،  بازدارندگی بالا ایجاد می‌نماید و دشمن را از حمله باز می‌دارد و به عقب‌نشینی وادار می‌کند. هزینه این ضربه به میزانی بود که ترامپ گفت: «از حمله به میدان گازی پارس جنوبی اصلاً خبر نداشتم؛ اسرائیل خشمگین بود و این کار را کرد؛ دیگر هم این کار را نمی‌کند». همچنین، اگر تأسیسات نفتی یا زیرساخت‌های انرژی ایران در جریان درگیری‌های متقابل دچار آسیب شود، این خسارت‌ها باتوجه‌به توان فنی و مهندسی بالای ایران، قابل‌بازسازی است؛ اما تبعات ناشی از تثبیت محاصره – مانند تغییر دائمی موازنة قوا به نفع آمریکا، ازدست‌رفتن حاکمیت و مدیریت ایران بر تنگه هرمز، و تغییر ادراک ذی‌نفعان تنگه – جبران‌ناپذیر بوده و بازگرداندن آنها مستلزم یک جنگِ تمام‌عیار و پرهزینه در آینده خواهد بود. همان‌گونه تثبیت محاصرة یمن، این کشور را برای یک دهه درگیر فقر، قحطی و جنگ کرد، تثبیت محاصرة ایران نیز می‌تواند به‌تدریج کشور را به سمت چنین رخدادهایی سوق دهد. در واقع در انتخاب اول، ایران به‌تدریج تمامی برگ‌های برندة خود را برای همیشه از دست می‌دهد، اما در انتخاب دوم، با پذیرش هزینه‌های مقطعی، بازدارندگی پایدار و جایگاه راهبردی خود را حفظ می‌کند.

بنابراین در صورت عدم توقف محاصره و سایر اقدامات محدودکننده از سوی آمریکا، ضرورت دارد که گام‌های زیر  به عنوان یک ضرب‌الاجل فوری با هدف  تغییر محاسبات دشمن و رساندن آن به این باور که ادامة محاصره، هزینه‌ای سنگین‌تر از هر دستاورد ممکن برای او خواهد داشت، اجرایی شوند:

  1.  هدف قراردادن ناوگان نظامی آمریکا و نیز نفتکش‌ها و کشتی‌های با مالکیت، مبدأ و مقصد و بیمه آمریکایی در خلیج‌فارس
  2. هدف قراردادن تأسیسات بهره‌برداری نفت امارات، عربستان، کویت و بحرین
  3.  هدف قراردادن خط لوله انتقال نفت شرق-غرب عربستان (عبقیق-ینبع)  و خط لوله حبشان-فجیره در امیر‌نشین امارات
  4. هدف قراردادن خط لوله باکو-تفلیس-جیحان به‌عنوان تأمین‌کننده بیش از 60 درصد نفت رژیم صهیونی و نیز ناوگان نفتی و کالایی رژیم صهیونیستی

اجرای این اقدام‌ها دشمن را به این نتیجه می‌رساند که جمهوری اسلامی ایران، اهداف در دسترس برای پاسخ به اعمال محاصره در هر نقطه‌ای علیه ناوگان دریایی و زمینی خود را دارد و بعد مسافت نمی‌تواند مانع پاسخ شود.

[1] imf.org/en/blogs/articles/2026/03/30/how-the-war-in-the-middle-east-is-affecting-energy-trade-and-finance

آخرین مطالب در سحاب

جستجوی پیشرفته