- مقدمه
از آغاز جنگ تحمیلی سوم در 9 اسفند 1404 تاکنون کشور با جنگ ترکیبی دشمن آمریکایی- صهیونیستی مواجه است. این جنگ گرچه در سرنگونی جمهوری اسلامی ایران و تجزیه سرزمینی ایران به عنوان اهداف اولیه خود ناکام ماند اما طمع دشمن همچنان پابرجاست. محور آمریکایی – صهیونی امید دارد با ترکیبی از محاصره دریایی، هوایی و زمینی، حمله به توان رزمی نیروی دریایی سپاه و ارتش در اطراف تنگه هرمز و تلاش برای ایجاد آشوب در داخل کشور، ایران اسلامی را به زانو درآورد.
بر این اساس، شرایط کنونی، جنگی تلقی میشود و با وضعیت نه جنگ و نه صلح تفاوت اساسی دارد. آمریکا بر مبنای وضعیت جنگی، برنامهریزیها و اقدامات خود را انجام میدهد و مذاکره، آتش بس و توافق صرفاً یک ترفند برای آنها محسوب میشود. شاهد مثال آن، اعمال محاصره دریایی از سوی ناوگان نیروی دریایی آمریکا به عنوان یک اقدام نظامی در 22 فروردین 1405 بعد از پذیرش آتش بس موقت در 19 فروردین بود. علاوه بر این، آمریکا در دوران یادداشت تفاهم اسلام آباد نیز بر خلاف متن صریح یادداشت در خصوص لزوم وجود ترتیبات ایرانی عبور از تنگه هرمز، با عاملیت و پشتیبانی نیرویهای نظامی خود، اقدام به تشکیل مسیر عمانی در جنوب تنگه هرمز کرد. در این شرایط، ضروری است که راهبرد اصلی ایران بر پایان جنگ نیز، با بهرهگیری از ابزار نظامی باشد و در تله ابزارهای تاکتیکی آمریکا گرفتار نشود. در واقع راهبرد اصلی آمریکا به زانو در آوردن ایران با ابزارهای قدرت خود به ویژه قدرت نظامی است و سایر اقدامات به ویژه چرخه آتشبس- مذاکره- توافق به عنوان تاکتیکهایی برای کاستن از ضربات ایران استفاده میشود.
در نتیجه، ضروری است که اقدامات نظامی ایران تا زمان رفع فتنه دشمن یعنی خروج یکطرفه آمریکا از جنگ و خروج نیروهای آن از منطقه ادامه داشته باشد. همان طور که در جنگ تحمیلی سوم، بخشی از نیروهای آمریکایی مستقر در پایگاه های قطر و کویت به عربستان و سپس اردن منتقل شدند، با تداوم فشار نظامی میتوان باقی مانده نیروها را هم مجبور به فاصله گرفتن از مرزهای ایران و نهایتاً خروج از غرب آسیا نمود.
2. تله مذاکره و تجربه 5 دهه نقض آشکار تفاهمنامههای منعقده بین ایران و آمریکا
جمهوری اسلامی ایران در تجربه نزدیک به ۵۰ ساله خود در مواجه دیپلماتیک با امریکا، به تجربیاتی دست پیدا کرده است که غفلت از آنها موجب تحمیل هزینههای گزاف و راهبردی به کشور است. در ادامه برخی از این تجربیات تاریخی مورد بازخوانی قرار میگیرد:
قرارداد الجزایر
قرارداد الجزایر در سال ۱۹۸۱ با وساطت الجزایر بین ایران و امریکا برای حل مسئله بازداشت شدن نیروهای سفارت آمریکا در ایران منعقد شد. بر اساس این موافقتنامه، ایران آزادی ۵۲ امریکایی که در ماجرای اشغال لانه جاسوسی، دستگیر شده بودند را آزاد میکرد و امریکا در مقابل تعهداتی را بر عهده گرفت. از جمله مهم ترین تعهدات آمریکا میتوان به عدم دخالت در امور داخلی ایران، آزادی اموال بلوکه شده ایران و بازگردانی اموال رژیم پهلوی اشاره کرد. در فرایند اجرای این قرارموافقتنامه داد، مقرر شده بود که بخشی از منابع متعلق به ایران قبل از خارج شدن بازداشتیها از ایران، آزاد شود که این اتفاق رخ داد چرا که ایران در آن زمان اهرم فشار لازم را در اختیار داشت و آمریکا مجبور بود برای آزاد کردن بازداشتیهای خود به این قسمت قرارداد عمل کند. با انتقال پول و خروج یازداشتیها از ایران، دولت آمریکا سایر بخشهای موافقتنامه از جمله آزاد کردن اموال بلوکه شده، عدم دخالت در امور داخلی ایران و بازگرداندن اموال رژیم پهلوی را اجرا نکرد. در نتیجه، آمریکا با بهانه تراشیهای حقوقی، مانع بهرهمندی ایران از این موافقتنامه شد.
برجام
برنامه جامع اقدام مشترک در سال ۱۳۹۴(2015) بین ایران و 1+5 منعقد شد و به موجب آن ایران محدودیتهای فنی بر برنامه هستهای خود اعمال کرد. در مقابل، تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای ایران لغو شود. تعهدات ایران شامل کاهش تعداد سانتریفیوژها، محدود کردن سطح غنیسازی اورانیوم و اجازه بازرسیهای گسترده بود. در مقابل، کشورهای 1+5 موظف به لغو تحریمهای یکجانبه، چندجانبه و تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل به بهانه هستهای شدند. در فرایند اجرا، ایران به تعهدات خود عمل کرد اما امریکا با ترفندهای گوناگون از اجرای آن سر باز زد. نقض توافق برجام از سوی امریکا در دو مرحله صورت گرفت. مرحله نخست از سال ۱۳۹۴ تا اردیبهشت ۱۳۹۷ و مرحله دوم پس از اردیبهشت ۱۳۹۷ به بعد. در مرحله نخست امریکا با حضور در موافقتنامه نسبت به نقض آن اقدام نمود اما در مرحله دوم، امریکا در اردیبهشت ۱۳۹۷(۲۰۱۸) در دور اول ریاست جمهوری ترامپ رسما از برجام خارج شد و در نتیجه، همه تحریمهای لغو شده ایران را آمریکا مجدد اعمال کرد.. به این ترتیب همه تعهدات امریکا در برجام نقض شد و باقی ماندن ایران در برجام نیز موجب نشد تا سایر اعضای ۵+۱ به تعهدات خود عمل کنند.
یادداشت تفاهم اسلام آباد
پس از ناامیدی آمریکا در شکست نظامی ایران در جنگ تحمیلی سوم، این کشور با میانجی کردن برخی کشورها، پیشنهادهایی برای آتش بس و توافق مطرح کرد. بر این اساس در تاریخ 19 فروردین 1405 آتشبس موقت میان دو طرف اعلام شد و در نهایت یادداشت تفاهم اسلام آباد نیز در تاریخ 28 خرداد 1405 به امضا رسید. با این حال، امریکا از همان ابتدا مذاکرات شروع به نقض پیش شرطهای مذاکراتی ایران کرد. پیش شرط ایران برای ورود به مذاکرات، اعمال آتش بس در لبنان و منابع مسدود شده ایران بود که هرگز عملی نشد. بعد از انعقاد یادداشت اسلام آباد نیز امریکا به نقض تفاهم ادامه داد. عدم انتقال ۱۲ میلیارد دلار به ایران، نقض آتش بس در لبنان و راه اندازی مسیر جنوبی در تنگه هرمز خارج از ترتیبات ایرانی، از جمله موارد نقض تفاهم از سوی آمریکا بود. در نهایت برای جلوگیری از سو استفاده امریکا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اقدام به برخورد با کشتیهای متخلف عبوری از مسیر جنوبی کرد. امریکا در پاسخ به ایستادگی ایران بر مفاد تفاهمنامه، اقدام به تجاوز به نوار ساحلی ایران نمود و به این ترتیب مرحله دیگری از جنگ میان ایران و امریکا شروع و یادداشت تفاهم اسلام آباد عملا از بین رفت. در کل در خصوص سایر توافقهای آمریکا و غرب با ایران همچون تفاهمنامه سعدآباد نیز همین فرایندها رخ داده است. یعنی آمریکا و غرب برای امتیازگیری از ایران به توافق دعوت میکنند اما وقتی نوبت به دادن حقوق ایران طبق توافقات میرسد از اجرای آن استنکاف میکنند.
- تجارب پایان جنگ آمریکا با سایر کشورها
بررسی تجربههای پایان جنگ آمریکا، در مواردی که این کشور در میدان شکست خورده است، نشان میدهد که وقتی آمریکا به این نتیجه برسد که هزینههای جنگ بیش از مزایای آن است، نسبت به ترک جنگ اقدام میکند و نیاز به روشهای دیپلماتیک و توافق نیست البته آمریکا برای حفظ اعتبار خود سعی میکند این اقدام را در پوشش یک تفاهم سیاسی بازنمایی کند اما دقت در جزئیات تاریخی نشان میدهد که تفاهم سیاسی یک پوشش آبرومندانه برای خروج آمریکا از جنگ است. بررسی این تجربه ها نشان میدهد که آمریکا هرگز باوجود شکست حاضر به دادن امتیاز واقعی برای پایان جنگ نبوده بلکه تنها اقدام به خروج یکطرفه در جنگ کرده است. در ادامه مواردی از خاتمههای جنگ در مواردی که آمریکا پیروز میدان نبوده است بررسی میشود:
جنگ امریکا با ویتنام
در سال ۱۹۵۴ کنفرانسی در ژنو برقرار شد که به موجب آن ویتنام در امتداد عرض جغرافیایی مدار ۱۷ به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم شد. در سال ۱۹۵۵ حاکمان ویتنام جنوبی به صورت رسمی تشکیل حکومت جمهوری ویتنام را اعلام کردند، همین موضوع آغازگر جنگ بین ویتنام شمالی و جنوبی شد. امریکا از آغاز جنگ تا ۱۹۶۱ به حکومت ویتنام جنوبی کمک مستشاری میکرد. از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵ کمکهای امریکا افزایش یافت و نیروهای عملیات ویژه امریکا هم در جنگ حضور پیدا کردند. همچنین از سال ۱۹۶۵ که همزمان با اوج گیری جنگ نیز بود، امریکا رسماً نیرویهای پیاده خود را هم به جنگ اعزام کرد تا جایی که براورد حضور حدود ۵۰۰ هزار سرباز امریکایی در سال ۱۹۶۸ وجود دارد. از این سال به بعد جنگ برای آمریکا فرسایشی شد و مخالفت افکار عمومی آمریکا ببا جنگ به مرور افزایش یافت. با توجه به همین شرایط، مذاکرات امریکاییها با حاکمان ویتنام شمالی در سال ۱۹۶۸ شروع شد. مسئله امریکاییها حفظ دولت ویتنام جنوبی و خروج آبرومند از جنگ بود. در مقابل، مسئله ویتنام شمالی هم خروج کامل نیروهای امریکایی از ویتنام بود. پس از کشمکش فراوان در مذاکراتی که از 1968 شروع شده بود و تا ۱۹۷۳ طول کشید، در نهایت آمریکا با عقب نشینی از مواضع قبلی به توافق با ویتنام شمالی دست یافت. این توافق به این گونه بود که آمریکا هیچ امتیازی به ویتنام شمالی نداد اما به دلیل پیروزی میدانی، نیروهای ویتنام شمالی توانستند در مواضع خود در سرزمین جنوب ویتنام بمانند. امریکا هم پذیرفت که ظرف ۶۰ روز نیروهای خود را کامل خارج کند. به موجب این توافق، امریکا بدون این که امتیازی بگیرد صرفاً 60 روز فرصت گرفت تا نیروهای خود را از ویتنام به شکل آبرومندی خارج کند.
جنگ امریکا با یمن
دولت یمن در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۲ (۳۱ اکتبر ۲۰۲۳) با هدف حمایت از مردم غزه در مقابل جنایات رژیم صهیونیستی، اقدام به بستن باب المندب بر روی کشتیهای صهیونیستی کرد. یمن اعلام کرد که تردد کشتیهایی که مرتبط با رژیم صهیونیستی هستند را در دریای سرخ، بابالمندب و خلیج عدن مسدود خواهد کرد و این اقدامات تا زمانی که حمله رژیم صهیونیستی به غزه متوقف نشود، ادامه خواهد داشت. حملات یمن به کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی ادامه داشت تا در ۳۰ دی ۱۴۰۳ (۱۹ژانویه ۲۰۲۵)، آتش بس در غزه اعلام شد و به همین دلیل یمنیها هم حملات خود را متوقف کردند. با شکست آتش بس در ماههای بعد، یمن مجددا تردد کشتیهای رژیم صهیونیستی را ممنوع کرد. همین امر موجب شد تا امریکا برای حمایت از رژیم صهیونیستی، حملاتی را علیه یمن انجام دهد. یمن نیز متقابلا کشتیهای جنگی و تجاری امریکایی را هدف قرار داد. این جنگ ۵۲ روز ادامه داشت تا در نهایت امریکا، پایان عملیات نظامی خود را اعلام کرد و به این شکل بازنمایی کرد که در قالب یک تفاهم سیاسی به این کار دست زده است. این در حالی بود که یمن همچنان به حمایتهای خود از مردم غزه و هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی در دریاها ادامه میداد و آمریکا که خود یک طرفه وارد میدان جنگ با یمن شده بود، یک طرفه هم از آن خارج شد.
- چارچوب پیشنهادی برای پایان جنگ تحمیلی سوم
تجربیات بالا نشان میدهد که آمریکا از اساس به تعهدات و توافقنامههای خود با ایران پایبند نیست و به محض این که به اهداف کنترل بازارهای نفت و انرژی دست یابد، تعهدات خود را نقض میکند و هیچ پایبندی به تعهداتِ خود ندارد. اجرای موردی برخی تعهدات آمریکا، صرفا به دلیل اجباری است که آمریکا برای رفتن به مرحله بعدی توافقها احساس میکند.
علاوه بر این، تجارب جنگهای آمریکا طی دهههای گذشته نشان داده است که با وجود شکست نظامی در رسیدن به اهداف و بن بست نظامی، منجر به تغییر رفتار عملی آمریکا و عقب نشینی از اهداف و مواضع قبلی می شود. مثال جنگ با ویتنام و جنگ با یمن از مواردی است که گرچه آمریکا نابود نشد اما با بن بست نظامی و ناتوانی در پیشروی و تحمیل هزینههای جانی و مالی فراوان مواجه شد و این امر نهایتاً آمریکا را مجبور به عقب نشینی کرد. در نتیجه، ایجاد دوگانه یا جنگ تا نبودی آمریکا یا صلح در نتیجه توافق با آمریکا، واقعی و معتبر نیست. این در حالی است که تجربه ویتنام در اوج قدرت امپراطوری آمریکا در جهان بوده است.
نقد وارد به پایان جنگ از مسیر توافق آن است که اولاً امریکا به هیچ کدام از تعهداتش پایبند نیست و ایران نیز ابزاری برای وادار کردن آمریکا برای ملزم کردن آمریکا برای عمل به تعهد ندارد و اگر آمریکا که خود را ابرقدرت میداند با ایران، توافق امضا کند و به ایران امتیازی بدهد در عمل شکست ابر قدرتی خود و حکمرانی خود بر دنیا را اعلام کرده است و طبیعتا آنها بدون تحمل هزینه سنگین، این موضوع را نمیپذیرند. نکته دوم این است که شرایط فعلی با ایجاد بنبست نظامی برای آمریکا هنوز فاصله معناداری دارد آمریکا و تا زمانی که آمریکا محاصره دریایی را حفظ کند و آن را برگشت پذیر میداند، اساساً توافقامکانپذیر نیست. وجود محاصره نظامی یعنی هنوز ابزار نظامی آمریکا علیه ایران کار میکند و همین موضوع هم موجب شد که بعد از پاسخ قاطع ایران به تشکیل مسیر عمانی تنگه هرمز و شکست یادداشت تفاهم اسلام آباد، مجددا محاصره دریایی را علیه ایران اعمال شود. بر این اساس، لازم است میدان، فعالیت خود را تا رسیدن آمریکا به نقطه بنبست نظامی و تحمیل هزینه فراوان تداوم دهد. این موضوع، مستلزم شکست کامل محاصره دریایی و ناامیدی آمریکا از موفقیت ابزارهای نظامی است. ضروری است که دیپلماسی در شرایط فعلی در خدمت انقلاب اسلامی در تبیین رویکرد انقلاب اسلامی ایران برای تمامی جهانیان بهخصوص کشورهای همسایه و مسلمان باشد و سعی کند با ترویج گفتمان انقلاب اسلامی از محور مقاومت در برابر استکبار جهانی و شیطان بزرگ دفاع کرده و در مجامع بین المللی اجازه ندهد، حق و ناحق جابجا شود و از فرصت پیشرو برای رسوایی محور آمریکایی _ صهیونی و بیداری آزادی خواهان جهان بهخصوص مسلمان بهره ببرد.



















